ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم
ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما
چند قدمی بیش به شاهراه حقیقت نمانده است
همان حقیقتی که به دلیلش آفریده شده ایم
حقیقتی که برایش زنده ایم
و من آن حقیقت گران مایه را عشق می نامم
شاهراه حقیقت راهی ست که بیگانه و اغیار در آن جای ندارند
تنها عشاق هستند که بدان راه میابند
و از چشمه سار حقیقت زندگی می نوشند
و مست بال پرواز می گشایند
نه ...
از جام می مست نیستند
این مستی از شراب ناب زندگی ست
عشق
ما نیز پرواز خواهیم کرد
اندکی صبر سحر نزدیک است
و من حقیر ترین دوست شما با نام عاشق عشق
سخن می گویم
هر چند که لایق این نام گران مایه نیستم
اما شاید این نام عزیز بر خصلت های وجودی ام اثری هر چند کم اما پر رنگ و ارزشمند بگذارد
امید به روزی که من به همراه عشقم دلسوختگان راه عشق شویم
+
نوشته شده در ساعت توسط "عاشق عشق"
|