تبليغاتX
.:: PERG0LA ::.
(با آرزوی لحظاتی خوش در آلاچیق)


.:: PERG0LA ::.





در مقاله پيش خوانديم که ...

وقتي لب به سخن باز مي کنيم، اغلب احساس مي کنيم که صرفاً حرف مي زنيم! اما سخن ما و طرز اداي آن از دايره امکانات وسيعي انتخاب مي شود و ديگران نيز به اين انتخابهاي ما درست به همان شکل که به لباسهاي ما واکنش نشان مي دهند و آن را نشانه شخصيت و طرز تلقي ما مي دانند، واکنش نشان مي دهند. مثلاً پوشيدن کت و شلوار مي تواند نشانه لباس پوشيدن رسمي يا نشانه احترام قائل بودن براي يک موقعيت باشد، حال آن که استفاده از يک پوشش بسيار عادي، نشانه خودماني تلقي کردن يا جدي نگرفتن به شمار آيد. شخصيت هايي نظير رسمي يا خودماني، آراسته يا ناآراسته و طرز تلقي هايي مانند احترام قايل شدن يا نشدن با طرز سخن گفتن نيز مشخص مي شوند.

در هر صورت آنچه مسلم است آن است که هر حرفي بايد به شکلي زده شود. هر سخن لحن، سرعت، مکث و بلندي خاص خود را دارد. ممکن است قبل از صحبت بدانيم يا ندانيم چه بايد بگوئيم يا چه مي خواهيم بگوئيم، مگر اينکه شرايط جلسه، حالت مسلم و مشخص داشته باشد. در عين حال هيچگاه قبل از سخن گفتن، تصميمي بر اينکه کجا صدا را بلند يا کوتاه بايد کرد و يا کجا تند يا سريع بايد حرف زد، گرفته نمي شود. چون رعايت و به کار بستن تمامي اين نکات بستگي به موقعيت دارد، اما همه عواملي است که ما منظور گوينده را درک مي کنيم و در باره طرز فکر خود نسبت به نظرات يکديگر تصميم مي گيريم.

سبک گفت و گو هرگز موضوعي فوق العاده و اضافي بر گفت و گو نيست بلکه بخش اصلي و جدانشدني از آن است. جنبه هاي سبک گفت و گو، ابزار اوليه آن گفت و گو هستند. نشانه ها و علايم مهم در سخن گفتن، سرعت حرف زدن مکث ها و بلندي صداست که جملگي آنچه را ما آهنگ صدا و صحبت مي شناسيم مشخص تر مي سازند.

اين نشانه ها در تمهيدات زبان شناسي به کار مي روند که اساس صحبت و گفت و گو را شکل مي دهند. مجموعه اي که نوبت گيري در گفت و گو، بيان نقطه نظرها و اينکه در جريان صحبت و گفت و گو چه مي کنيم (گوش مي دهيم، علاقه منديم، قدرشناسي مي کنيم، رفتار دوستانه داريم، انتظار کمک داريم يا پيشنهاد کمک مي کنيم و ...) را مشخص ساخته و نشان مي دهند که به هنگام گفت و گو، در چه انديشه اي هستيم.

نشانه ها، سرعت و مکث در صحبت

سارا سعي داشت با همسر جديد سعيد، در گفت و گو را باز کند. اما به نظر مي رسيد که مينا (همسر سعيد) حرفي براي گفتن ندارد! در حالي که سارا احساس مي کرد مينا حوصله گوش دادن به حرفهايش را ندارد، مينا به سعيد گفت که سارا فرصت حرف زدن به او نمي دهد! که در حقيقت مشکل موجود با انتظار در باره سرعت و مکث کردن ارتباط داشت نه با حرف و حوصله داشتن يا نداشتن سارا و مينا!

بايد دانست گفت و گو، يک بازي نوبتي براي سخن گفتن انسانها است! شما حرف مي زنيد، بعد نوبت به من و بار ديگر نوبت به شما مي رسد. هر کس زماني حرف مي زند که مخاطب او حرفش را تمام کرده باشد. موضوع در ظاهر به همين سادگي است اما اينکه بدانيم طرف مقابل صحبت اش را تمام کرده است يا خير، خود موضوعي مهم است. وقتي صدا ملايم تر مي شود، وقتي گفته قبلي تکرار مي شود، وقتي ميان کلمات فاصله مي افتد و صدا باز هم ملايم شود؟ آيا تکرار جمله به معناي نداشتن حرفي تازه مي تواند باشد؟ آيا قصد، تاکيد است؟ يا ميان کلمات چه فاصله اي بايد بيفتد تا معناي "دارم حرفم را تمام مي کنم" يا "هنوز حرف دارم" يا "مکث کرده ام، اما حرفم هنوز تمام نشده است را بدهد؟"

طبيعي است که در ميانه گفت و گو و صحبت با افراد، فرصتي صرف حل اين مسايل نمي شود. بلکه به دليل سالها تجربه در زمينه صحبت با اشخاص، فرد متوجه مي شود که حرف پايان گرفته يا خير. از طرفي وقتي عادات گفت و گو در طرفين مشابه باشد، يا نوع سخن گفتن يکي براي آن ديگري واضح و مشخص باشد، هيچ اشکالي بروز نمي کند اما اگر عادات دو طرف با هم متفاوت شد، ممکن است يکي از طرفين گفت و گو به اين نتيجه برسد که آن ديگري يا به حرف او گوش نمي کرده يا اصولاً اين طور تصور شود که صحبتي براي گفتن وجود ندارد. (مثالي که درباره سارا و مينا مطرح شد).

همچنين يکسان نبودن سبک و زمان و فرصت و مجال صحبت کردن، امکان دارد خصوصيات فرد را به جز آن چيزي که هست، نشان دهد و درست به همين دليل است که اندکي تفاوت در سبک گفت وگو و موضوعاتي مانند مکث و غيره مي تواند روي زندگي فرد تاثير قابل ملاحظه اي داشته باشد.

بلندي صدا در سخن گفتن

واي از دست شوهرم! نمي دانيد وقتي در خانه است چقدر بلند صحبت مي کند. باور کنيد از ده خانه آن طرف تر هم مي شود صدايش را شنيد. هر چه هم که مي گويم بلند صحبت نکن، به خرجش نمي رود، ديگر کم کم دارم به بلند صحبت کردنش شک مي کنم چون با يکي- دو نفر اينطور حرف نمي زند. مثلاً هر وقت برادر کوچکش يا يکي از دوستانش که از دوره دبيرستان با هم دوست هستند، به منزل ما مي آيند، صحبت کردنش آهسته مي شود! شما باشيد شک نمي کنيد؟!

هر حرف بايد به لحن خاصي بيان گردد. در حال صحبت نيز شدت صدا مي تواند کم و زياد شود. بلندتر حرف زدن روابط ميان نقطه نظرها را نشان مي دهد. مثلاً مي تواند حاکي از آن باشد که "صبر کن، حرفي دارم که بايد بزنم" يا صبر کن، هنوز حرفم تمام نشده است ياعصباني هستم و يا ... ملايم تر حرف زدن هم مي تواند معاني خاص خود را داشته باشد. به عنوان مثال، خسته شدم، تو حرف بزن، يا خجالت مي کشم با صداي بلند صحبت کنم. يا، حالا نوبت توست حرف بزني و يا نشانه اي براي احترام و ادب به ديگري و ديگران.

بلندتر صحبت کردن از حد انتظار نيز مي تواند براي شنونده، معاني مختلفي را در برداشته باشد. مثلاً فرد فاقد قدرت ابراز وجود باشد يا در جهت تحريک احساسات باشد، يا دستور تلقي شود و ... که به هر حال اگر با اين مسئله نيز درست برخورد نشود، شنونده را دچار گيجي و سردرگمي از نيافتن ارتباط با شخص گوينده خواهد کرد.

آهنگ و زير و بم صدا

عادت به لحن صدا از جانب افراد، گاه موجب مي شود تا در برخورد با لحني ديگر آن لحن غيرطبيعي جلوه کند. به عنوان مثال دو نفر که داراي فرهنگ دو گفت وگوي متفاوت اند، به طور قطع با توجه به فرهنگ خويش، با آهنگ و زير و بم و در مجموع حالت مخصوص به خود سخن مي گويند. حال اگر فردي شناخت مناسبي از مخاطب يا گوينده مقابل خود نداشته باشد، چه بسا در هنگامي که آن فرد آرام يا عصباني است اين گونه تصور کند که لحن طرف وي خسته کننده يا يکنواخت و يا خوشايند است.

آهنگ صدا ناشي از ترکيبي از سرعت، مکث، رسايي و از همه مهم تر تغيير زير و بم آن صدا. در واقع حالت جسماني دهان و حنجره آن را مشخص مي سازد، زير و بم صدا مانند رسايي يا ملايم بودن صدا نيز معاني نسبي متفاوتي دارد.

از آنجايي که نشانه هايي مانند تغييرات زير و بم صدا (و نيز بلندي و سرعت گام صحبت) همچنين نشانه بيان هاي احساسي هستند احتمالاً تعجب آور نيست که زنها بيش از مردها، از تغييرات زير و بم صدا استفاده مي کنند. همانطور که مشخص است زنها هم اغلب به احساساتي بودن بيش از مردها، شهرت دارند. همين مطلب، در مورد افراد يک فرهنگ خاص نيز صدق مي کند.

به هر حال بد نيست بدانيم وقتي قرار است من يا شما، در هر روز و ساعت از عمرمان، دقايق پي در پي و متوالي را صرف صحبت کردن کنيم، چه بهتر که در باره مقتضيات و نحوه صحبت کردن بيشتر بدانيم و مهمتر از آن، اين داشته ها را به کار بنديم.

منبع: تبیان

+ نوشته شده در   ساعت   توسط "مهربان ناآرام"  |