تبليغاتX
.:: PERG0LA ::.
(با آرزوی لحظاتی خوش در آلاچیق)


.:: PERG0LA ::.





از هر چه بگذریم صدای سخن دوست خوش تر است!!!!

شاید این جمله کلیشه ای رو صدها و هزاران بار در برنامه های تلویزیون شنیده باشیم!!!

ولی آیا واقعا تا حالا شده به عمق این جمله فرو بریم....

خیلی وقت بود که میخواستم با دوستان آلاچیقی صحبت کنم .... میخواستم خدمت تک تک دوستان آلاچیقی خوب بگم که ازهرچه بگذریم از نظرات خوب شما نمیگذریم!!!

پست قبلی صحبت هایی بود با دوست خوبمون عاشق عشق که واقعا برای آلاچیق سنگ تموم میذارند.

ولی این صحبت ها با کسایی هستش که در کنار عاشق عشق با نظرات زیبای خودشون مهر تاییدی بر قلب های ما زدند و باعث شدند که آلاچیق جون داشته باشه ... هنوز کسایی هستند که به سقف آلاچیق آب بریزن که از گرما و آلوگی هوا خشک بشه و یواش یواش فرو بریزه .... هنوزم کسایی هستن که وقتی میان تو آلاچیق وقتی کسی به در دیوارش یادگاری نوشته به جز اینکه به یاگاری طرف لبخند بزنند .... اونو با دست های مهربونشون پاکش کردند تا مبادا آلاچیقمون از نزدیک نمای بدی داشته باشه .... راستش خیلی حرف داشتم برای گفتن ... نمیدونم امشب چرا خیلی حرف دارم برای گفتن ... ولی نمیتونم بیانش کنم .... زبونم بند اومده ... یه حسی دارم ... یه حسی مثل بودن ولی نبودن ... یه حسی مثل وقتی که بغض گلوت رو گرفته و نمیتونی خالی بشی .... یه حسی مثه وقتی که !!!!

ولی این روزا میگذرند .. روزهایی که همش خاطره میشن ... روزایی که یه روزی میرسه که میشینی و به خودت میخندی!!!

دیدی الان به بعضی از کارای بچگی مون میخندیم؟؟؟

یادتونه توی کوچه سر هیچ و پوچ با بچه های کوچه دعوا میکردیم

یادتونه وقتی شب های تابستون تا آخر شب تو کوچه فوتبال میزدیم ... بعد شب که میرفتیم خونه راهمون نمیدادند!!!

یادتونه بعدظهر های تابستون وقتی میرفتی تو کوچه یکی از همسایه ها میومد بیرون و دعواتون میکرد؟؟؟

یادتونه وقتی شیشه همسایه روو میشکستی از ترس اینکه از همسایه و بابا و مامان کتک نخوری حاضر بودی شب تو کوچه بخوابی اما خونه نری؟؟؟

یادمه وقتی ۷ساله بودم ... یه شب ... تو یه عروسی .... وقتی با بچه ها بازی میکردم افتادم داخل یه گودال و باعث شد که دستم بشکنه .... ولی انقدر ترسیده بودم که حاظر بودم درد دستمو تحمل کنم ولی به بابام نگ ... حتما الان میگین عجب بابا ترسناکی !!! نه حالات بچگی بوده ... یادمه وقتی داشتم از درد به خودم میپیچیدم دستمو گذاشتم زیر پام تا دردش کمتر بشه!!! ولی وقتی بابا فهمید تازه کلی قربون صدقه ام رفت که چرا زود تر بهم نگفتی ...

یادمه روزایی رو که به خاطر چه چیزایی گریه میکردم ....

ولی الان به خاطر چی!!!!

شاید چند سال دیگه .... به امروز خودم میخندم .... مثه الان که دارم به گذشته خودم میخندم!!!!

شما چه طور؟؟؟

شما الان چه طورین!!!

چه حسی دارین نسبت به این حرفای نصفه و نیمه!!!!

راستی اول کار با تقدیر و تشکر شروع کردم .... ولی آخرش به یاد دوران کودکی ....

یادش به خیر آهنگی که وقتی میگم دوران کودکی توی گوشم میپیچه و تو دلم زمزمه میکنم

روزگار كودكي برنگردد دريغا ..... قيل و قال كودكي بر نگردد دريغا! ...

 

خب دیگه خیلی وقتتون رو گرفتم

انشاءالله که هیشه در پناه حق باشید

یا علی مدد

+ نوشته شده در   ساعت   توسط "مهربان ناآرام"  | 


با سلام و صلوات بر محمدو آل محمد و همین طور تبریک به خاطر بهار طبیعت و همین طور تبریک میلاد با سعادت حضرت ختمی مرتبت محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله وسلم) و همین طور رییس مذهب شیعه امام صادق (علیه السلام) بر شما دوستان آلاچیقی عزیز و همراهان خوبمان تبریک و تهنیت باد.

انشاءالله که روزهای بهاری خوبی روو شروع کرده باشید و هر روزتان بهتر از دیروزتان.....

خیلی وقت بود که آلاچیق روو آپ نکرده بودیم ...

موقعیت روو مناسب دیدم و در غیبت دوست خوب و مهربونم "عاشق عشق" و

 البته با اجازه ایشون آلاچیق روو اپ کردم .....

راستشو بخواین شعرهایی که از عاشق عشق اینجا میخونید و لذت میبرید همه و همه بر گرفته از استعدادهای ناپیدای ایشون هستش و دست نوشته های زیبایی هست که در حالی که لبریز از عشق به خداوند است سروده میشوند!!!!

به خاطر زحماتشون و همین طور اشعار زیبایی که ثبت میکنند لازم دونستم که اینجا یه تشکر ویژه از ایشون بکنم و به خاطر نگه داشتن چهار ستون آلاچیق از ایشون سپاسگذاری کنم.

چون واقعا این مدت فقط و فقط ایشون بودند که با حضورشون و ثبت دلنوشته هاشون چهارستون این آلاچیق روو محکم نگه داشتند که مبادا خدای نکرده دچار ریزش بشیم!!!!

از همه دوستانی هم که تو این مدت به آلاچیق سر زدند و نتونستیم ازشون تشکر و قدردانی کنیم معذرت میخوایم و انشاءالله در سال جدید بتونیم مرتب بهشون سر بزنیم.

از دوستان خوبی مثل هدهدصبا _ یلدای عشق_ مهدی مکلارن _ حیات طیبه _ علی 110 _ مونا خانم _ یاسان و همه و همه و همه کسانی که متاسفانه ذهن کوچیک من یاری نکرد و نتونستم اسم زیباشون روو اینجا بیارم.....

به امید روزهای روشن و ظهور آقا

دعوتتون میکنم به احادیثی زیبا از حضرت محمد مصطفی (ص) و همین طور امام صادق (ع).

 

میلاد نور مبارک 

اَلعِبادَهُ سَبعونَ جُزء، اَفضَلُها جُزءً طَلَبُ الحَلالِ
عبادت هفتاد جزء است و بالاترین و بزرگترین جزء آن کسب حلال است.

 

لكل شیئى زكاة و زكاة الابدان الصیام
براى هر چیزى زكاتى است و زكات بدنها روزه است.

 

هو شهر اوله رحمة و اوسطه مغفرة و اخره عتق من النار.
رمضان ماهى است كه ابتدایش رحمت است و میانه‏اش مغفرت و پایانش آزادى از آتش جهنم.

 

اثنان یعلهما الله فی الدنیا البغی وعقوق الوالدین.
دو چیز را خداوند در دنیا كیفر میدهد : تعدی و ناسپاسی پدر و مادر.

 

ادعوا الله و اََنتم موقنون بالاجابة واعلموا اَنَّ الله لا یستجیبُ دعاء من قَلب غافل لاه.
خدا را بخوانید و به اجابت دعای خود یقین داشته باشید و بدانید كه خداوند دعا را از قلب غافل بیخبر نمی پذیرد

 

انَّ الدینارَ وَ الدُّرهَمَ اَهْلَكا مَنْ كانَ قَبلكُمْ و هُما مُهْلِكاكُمْ.
همانا دینار و درهم پیشینیان شما را به هلاكت رساند و همین دو نیز هلاك كننده شماست.

 

لا فقر اَشد من الجهل ، لا مال اَعود من العقل . 
هیچ تهیدستی سخت تر از نادانی و هیچ مالی سودمندتر از عقل نیست .

 

لا ینال شفاعتی من اخر الصلوة بعد وقتها
کسی
 که نماز را از وقتش تأخیر بیندازد، (فردای قیامت) به شفاعت من نخواهدرسید

 

آیة المنافق ثلاث : اذا حدث كذب واذا وعد اخلف واذا اؤتمن خان .
نشان منافق سه چیز است : 1 - سخن به دروغ بگوید . 2 - از وعده تخلف كند .3 - در امانت خیانت نماید .

 

اول ما یسالون عنه الصلوات الخمس
اولین چیزی
 که از انسانها سؤال می شود، نمازهای پنج گانه است .

 

أجملوا فی طلب الدنیا فإن كلا میسر لما خلق له
در طلب دنیا معتدل باشید و حرص نزنید ، زیرا به هر كس هر چه قسمت اوست می رسد.

 

لا تَتظُرو الی صَغیرِ الذّنبِ ولَکَنِ نظروا الی ما اجتَرَأتُم
به کوچکی گناه نگاه نکنید بلکه به چیزی [نافرمانی خدا] که برآن جرات یافته اید بنگرید

 

و همین طور احادیثی از امام صادق(ع) :

اِذا رأَیتمُ العَبدَ مُتفُقَّداً لِذُنوبِ النّاس ناسیا لِذنوبه فَاعلُمو اَنَّهُ مُكِرَ بهِ
هرگاه دیدید كه بنده ای گناهان مردمان را جستجو می كند و گناهان خویش را فراموش كرده است بدانید كه او فریب شیطان را خورده است.

 

علیك بالصمت، تعد حلیما، جاهلا كنت او عالما، فان الصمت زین لك عندالعلمإ و سترلك عندالجهال.
عالم باشى یا جاهل ، خاموشى را برگزین تا بردبار به شمار آیى ; زیرا خاموشى نزد دانایان زینت و در پیش نادانان پوشش است
.

 

اِعمَل بِفرائِض اللهِ تشكُن أتقَی النّاس
به واجبات الهی عمل كن تا پرهیزكارترین مردمان باشی

 

لایتـم المعروف الا بثلاث خصـال: تعجیله و تقلیل كثیره و ترك الامتنان به.
احسان و نیكى كامل نباشد،مگر با سه خصلت:شتاب در آن،كم شمردن بسیار آن و منت ننهادن بر آن.

 

اِحمَل نَفسَكَ لِنَفسِكَ فَإن لَم تَفعَل لَم یحمِلكَ غَیرُك.
نفست را به خاطر خودت به زحمت ومشقت بیانداز زیرا اگر چنین نكنی دیگری خودش را به برای تو به زحمت نمی افكند

 

الحسبُ الفِعالُ و الشّرَفُ المالُ و الكَرَمُ التَّقوی   
گوهر مرد و بزرگی او اعمال اوست و شرافت و ارجمندی او دارایی او و كرامت و بزرگواری او تقوای اوست .

 

الجبارون ابعد الناس من الله عز و جل یوم القیامة
دورترین مردم از خداوند عزو جل در روز قیامت سرکشان متکبر هستند

 

ما عذب الله اُمة الا عند اِستهانتهم بحُقوق فُقَرإِ اِخْوانِهِم
خداوند امتى را عذاب نخواهد كرد، مگر در وقتى كه نسبت به حقوق برادران نیازمند خود سستى نمایند.

احادیث از سایت شهید آوینی گرفته شده اند.

 

التماس دعای فراوان

الهم عجل لولیک فرج

یا علی مدد

 

+ نوشته شده در   ساعت   توسط "مهربان ناآرام"  | 


 

***************

 

 

يـكنفرهست كــه ازپنجره ها  نـرم و آهسته مـرا می خواند

                           گـرمی لهجه بـارانی او تا ابـد تـوی دلــــم می مـــاند

یكنفر هست كه در پرده شب طرح لـبخند سپيدش پيداست

              مثل لحظات خوش كودكی ام  پر ز عـطر نفس شب بـو هاست

يكنفرهست كه چون چلچله ها روز و شب شيفته پـرواز است

            توی چشمش چمنی از احساس،تـوی دستش سبدی آواز است

يـكنفر هست كه يادش هر روز چون گلی توی دلم می رويد

                    آسمان، بـاد، كبوتـر، بـاران قـصه اش را به زمــين می گويد

يـكنفر هست كه از راه دراز باز پيوسته مرا می خواند

 

                          گاهگاهی به خـودم می گوییم تـا ابد توی دلم میماند

 

***************

+ نوشته شده در   ساعت   توسط "مهربان ناآرام"  | 


ساقــی بــیـار بــاده کــه مــاه صیــام رفــت

درده قـــدح که مــوسم نــاموس و نـام رفت

وقـــت عزیز رفـــت بــیــا تا قــضا کنــیــم

عـمری که بی حضور صراحی و جام رفت

مـستم کــن آن چــنان که نــدانم ز بـیــخودی

در عرصـــه خیـــال که آمـــد کـــدام رفـــت

بـــر بــوی آن که جـرعه جامــت به ما رسد

در مصـطبه دعـای تو هر صبح و شام رفت

دل را کــه مرده بــود حیـاتـی به جـان رسـید

تا بــویــی از نــسیم می اش در مـشام رفـــت

زاهــــد غــــرور داشـــت سلامــــت نبرد راه

رنــــد از ره نـــیــاز بـــه دارالـســلــام رفــت

نـقـــد دلـــی که بـــود مــــرا صــرف بـاده شد

قــــــلب سیــــاه بود از آن در حـــــرام رفـــت

در تـــــاب توبه چند توان سوخــت همچو عود

مـــی ده که عـــمر در ســـر سودای خام رفت

دیـــــگر مـــــکن نصیحت حافظ که ره یافــت

گمـــگشته ای که بــاده نــابش به کـــام رفـــت

عاشقان عیدتون مبارک

+ نوشته شده در   ساعت   توسط "مهربان ناآرام"  | 


"با سلام و صلوات بر محمد و آل محمد"

و تبریک شاد باش به خاطر ایام زیبای شعبانه ، و از همه مهم تر ولادت با سعادت آقا و مولا و صاحب عصر حضرت امام مهدی (عج) بر تمامی دوستان عزیز در موسسه تبیان و دوستان عزیز و گرانقدر تبریک و تهنیت باد.

 

ذکر صلوات بر محمد آل محمد را در این روز های عزیز فراموش نکنید و به همه دعا کنید...

 

به امید روزی که از گلدسته های مسجد صدای موذن به گوش میرسد که میگوید: ...... نماز صبح  جمعه به امامت امام مهدی (عج)........به امید ظهورش

 

یا ابا صالح المهدی

 

+ نوشته شده در   ساعت   توسط "مهربان ناآرام"  | 


بر تو ای مهربانم می نویسم :
زندگی رسم دیرینه ی ماست و عشق از آن دیرینه تر .
مروارید عشق در صدف قلب زندگیست .
آن هنگام که این درخشنده مروارید را یافتی ؛ خوب من بدان که :
در قلب زندگی قدم نهاده ای .
و چه کسی می تواند به قلب زندگی وصول پیدا کند جز عاشق
عزیز من
عشق کم و زیاد بر نمی دارد ، عشق یا هست ، یا اصلا نیست .
تا چشمه ساری که در آن شراب ناب عشق می جوشد راه بسیار است
چه کسی می تواند از این شراب ناب بنوشد ؛جز عاشق
شراب نابی که با شُرب آن طعم حقیقی زندگی را نیز چشیده ای .
عشق سبب آفرینش کائنات است .
نازنین من
سخنی بیش برایت نمی گویم جز این که :
عشق است بر آسمان پریدن
صد پرده به هر نفس دریدن
اول قدم از قدم بریدن
نادیده گرفتن این جهان را
مر دیده ی خویش را بدیدن
گفتم که دلا مبارکت باد
بر حلقه ی عاشقان رسیدن.....
+ نوشته شده در   ساعت   توسط "مهربان ناآرام"  | 


ای مهربان خدای :

گم گشته ام تو بودی و کردم چو دیده باز

دیدم به آسمان و زمین و به بام و در

تابنده نور توست

هر جا ظهور توست

دیدم به هیچ نقطه تهی نیست جای تو

خوش می درخشد از همه سو جلوه های تو

ای مبدا وجود !

از کثرت ظهور ، نهان شد که کیستی

از هر چه ظاهر است ، تویی آشکار تر ... مستور نیستی

نزدیک تر ز من به منی ، دور نیستی

تو آشکاره ای ... من زین میان گمم

کور ار نبیند ، این گنه آفتاب نیست

نقص از من است ، ورنه رخت را حجاب نیست .

ای مهربان خدای !

در قلب من تبی است گدازان و دردناک

احساس می کنم که به کانون جان من

سوزنده آتشی است که سر می کشد به اوج

احساس می کنم عطشی مست و بی قرار

اندر فضای هستی من می دود چو موج

این سوز عشق توست

در من ، چون جان نهان

احساس می کنم

درمان نسازد این تب من جز دوای تو

زائل نسازد این تب من الا لقای تو

ای مهربان خدای!

احساس می کنم خلایی در وجود خویش

کان را نمی برد ز میان ، جز پرستشب

ای نازنین خدای !

احساس می کنم که بود در سرشت من

سوزنده یک نیاز

داغ نیاز را نزاید ز سینه ام

جز لذت پرستش و جز نشئه وصال

مخموری مرا به جز این می ، علاج نیست

مطب عیان بود ، به بیان احتیاج نیست

ای مهربان خدای !

تو ، راز جان و مایه سرمستی منی

تو هستی منی

در عمق فکر و پرده جانم تویی ، تویی

آرام دل ، فروغ روانم تویی ، تویی

هر جا نگاه می دود ، آن جا نشان توست

روشنگر وجود ، رخ دلستان توست .

 

 

+ نوشته شده در   ساعت   توسط "مهربان ناآرام"  | 


 

 

ميخواهم تا ابد در آسمان بی کران عشقت مستانه پرواز کنم

و نام مقدست را با وضو بر لب بياورم .

هميشه ميتوان با پاکی اشکت  روشنی چشمانت 

 و با گرمی دستانت و صداقت کلامت و زمزمه دلتنگيت

عاشقانه وضو گرفت

 پس تا ابد دوستت دارم

 

 

+ نوشته شده در   ساعت   توسط "مهربان ناآرام"  | 


از خدای خودم هیچ را آرزومندم
در پناهش امنم،در کنارش آرامم
خدایا بی وقفه صدایت می زنم تا در من همچنان بتابی
جاری می شود اشکهایم هر گاه می خوانمت
امیدوارم از رحمت عشقت؛تکیه گاه می خوانمت؛ امید می دانمت؛
و پیوسته در تار و پودم با کلاف جان می بافمت
و در ریسمان آسمانی ات که مرا به بلوغ می رساند چنگ می زنم
به بودن نیازی نیست چرا که هستم
من برای ابد هیچم به بودنم احتیاجی نیست
زیرا می دانم و ایمان دارم

 آنگاه که به نبودن می رسم ذره ای پیوسته ام در اقیانوس وسعت بی انتهای تو
لذت می برم و رنج می کشم و می چرخم در چرخه پیوسته زندگی،

 چرا که من می دانم رنج چیست و لذت یعنی چه......
هر دو را چون شب و روز که هرگز از هم جدا نیستند با عشق به سر می کنم
در انتهای این راه بی انتها به تو می رسم
چرا که از تو ام و جویبار وجودم به اقیانوس وجود تو می رسد

معبود من عاشقانه میپرستمت

+ نوشته شده در   ساعت   توسط "مهربان ناآرام"  | 


باران بدجوری به صورتش می خورد.سرش را بالا گرفت و مأیوسانه نگاهی به صف طویل اتوبوس انداخت.صدایی گفت:

ببخشید آقا!ساعت چنده؟

مرد برگشت و نگاهی به صورت درهم رفته پیرمرد انداخت

و با بی حوصلگی گفت:پنج.

با توقف اتوبوس جنب و جوشی در صف به راه افتاد.

جمعیتی که توی اتوبوس بودند کمی جابجا شدند:

راننده:مسافرا برید جلوتر تا سوار بشن

- بیا تو آقا...یه نفر جا داره!

مرد برگشت و نگاهی به پیرمرد انداخت و یک قدم عقب کشید و گفت:شما بفرمایید پدر جان!

پیرمرد سوار شد.صورت خندان پیرمرد از پشت شیشه اتوبوس به مرد آرامش می داد.

باز هم باران می بارید اما....

این بار مرد نفر اول صف بود...

این بار مرد فقط یک شخص نبود بلکه یک فرشته بود

این بار مرد با غرور ایستاده

این بار مرد به خودش افتخار میکرد.....

این بار مرد.......

+ نوشته شده در   ساعت   توسط "مهربان ناآرام"  |