تبليغاتX
.:: PERG0LA ::.
(با آرزوی لحظاتی خوش در آلاچیق)


.:: PERG0LA ::.





همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

 

سهم ما از میکده این نبود که یاران را تشنه لب و خمار مستی بیرون کنن

عشق و تنها عشق گناه عاشقان است

باز لب میگیریم و هیچ نمیگوییم

اما در دل غوغای جانسوزی فروزان است

ما همان تشنگان شراب ناب عشقیم

گرچه از میکده رانده شدیم

اما باز بر در آن می کوبیم

شاید ندای طپش قلب های بی قرارمان

ساقی را به سوی ما نیز روانه کند و شاید

و شاید

پرده ی خواب را از چشمان قلب او برگیرد

یک جرعه از جام شراب عشق ، اندک است

اما دارای حقیقتی بی منتهاست

از عشق

از عشق یعنی منتهای زیبایی

که به سوی بی انتها جاری ست

زیرا عشق بی انتهاست

یک انتهای بی انتها

+ نوشته شده در   ساعت   توسط "عاشق عشق"  | 


روزها می گذرد و ما هم چنان در راهیم

آن چنان که قاصدک در پرواز است

و من یقین دارم که ما نیز روزی آسمان را نوازش خواهیم کرد

چرا که به دو بال گشوده ی خود ایمان آورده ایم

و به حقیقت مسلم پرواز اعتقادی راسخ داریم

ما راز گشودن بالهایمان را بر آسمانیان فاش خواهیم کرد

زیرا ما بالگشودگانیم

و در قبال فرشتگانه در پرواز ، سر پنهانی گناهی ست عظیم

رویای پرواز ، تنها خیال دل افروز در دشت سیاه شب نیست که ستارگان

غنچه های شکفته در آنند

بلکه حقیقتی ست نورانی که چون خورشید در آسمان آبی حقیقت می درخشند

به زلالی چشمه سار عشق قسم

که ما خواستار عاشقانه زیستنی هستیم که

ماوای آراممان آسمان است

چرا که حقارت زمین را پذیرفته ایم

ما عاشقان عشقیم

عاشقان همیشه در پرواز

و می دانیم که باز روزی در راه است

و ما باید که مسلح باشیم

با ایمان ، عشق، اراده و ...

ما هرگز پایان را نخواهیم پذیرفت

زیرا انتهای راه بی انتها

بی نهاست است

چرا که راه عشق بی منتهاست

+ نوشته شده در   ساعت   توسط "عاشق عشق"  | 


از سپيده برايت مي گويم

از سپيده اي که روشنايي اش را از قلب زلال تو سرچشمه مي گيرد

صداي نسيم عشق نواي قلب وسيعت را

بر ديواره هاي کوچه باغ محبت مُهر مي زند

و من چون رهگذري از اين سايه سار عشق مي گذرم

از کنار کوچه باغ هاي عشق بي محابا ميگذشتم

ناگاه زمزمه اي مرا چنان مست کرد که گويي شراب ناب

صبوح را نوشيده ام

مرا چنان مدهوش کرد که گويي سال ها ست مست مي ميکده ي عشق تو بوده ام

بر ديوار کوچه باغ محبت که هم چنان سرشار از زمزمه بود

گوش نهارم

گوش نهادم

و شنيدم

شنيدم که اين زمزمه از آواي طپش قلب توست

که نسيم عشق آن را بر ديوار محبت جاودان کرده است

و هرگاه از کوچه باغ هاي محبت بگذرم

صداي دل افروز طپش قلب بي قرار تو را خواهم شنيد

زيرا که آواي قلب تو به گوش دلم رسيده است

آن چه به دل برسد هميشه جاودان است

چرا که دل جاويد است

+ نوشته شده در   ساعت   توسط "عاشق عشق"  | 


 

در این وادی مقدس گام گذارده ایم و نام زیبای زندگی را بر آن بخشیده ایم .

این وادی را که راهش بی پایان است و رهروانش نیز بی نهایت

شاید که به لهو و سهو گذرانده ایم .

اما باز با بی شرمی تمام آن را زندگی نام نهاده ایم .

در این وادی قدم از قدم بر می داریم

 اما تهی از عشق

جدا از عاشق

اگر این گام ها سرشار و آکنده از عشق بود

آن گاه حق بود که راه خود را زندگی بنامی و رفتار خود را نیز زندگی کردن .

اگر این قدم ها را به همراه عاشقی بر می داشتی

دیگر جایی در زمین برای تو نبود

چرا که حجم کوچک زمین پذیرای روح بزرگ و وسیع تو نمی توانست باشد

بنابراین به آسمان می شتافتی و بر آسمانیان بسی درود می دادی

و آن گاه در کمال افتخار فریاد می زدی :

زندگی می کنم .

اما نه ...

عاشق فریاد نمی زند ، عاشق زمزمه می کند .

افسوس ، افسوس و صد افسوس

چرا که عاشق کم است و سخن عاشقانه فراوان

هرکس به تظاهر ، عاشقانه ها می سراید

اما دریغ از اندکی درخشش عشق در قلب هایشان

می دانم که ...

همین قلت عاشقانه زیستن است که به عشق عظمتی بس والا و لایتناهی بخشیده است

عشق مبرا و منزه است

عاشق نیز خالصانه ترانه های عاشقانه می سراید

هیچ چیز نفرت انگیز تر از این نیست

که ریاکارانه عاشقانه سخن می گویند

وای بر ما

وای بر ما که حتی عاشقانه تپیدن را نیز به قلب هایمان آموخته ایم

عشق به میزان ابراز آن عشق نیست

بلکه به میزان اعتبار دوام آن عشق می ماند

اگر شاعری را دیدی که می گفت :

دو بار عاشق شده ام

بدان که هیچ گاه در زندگی اش عاشق نبوده

و ذره ای از شراب ناب عشق را نچشیده است

زیرا انسان یک بار و فقط یک بار عاشق می شود .

 

+ نوشته شده در   ساعت   توسط "عاشق عشق"  | 


ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم

ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما

هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق

ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما

 

 

 

چند قدمی بیش به شاهراه حقیقت نمانده است

همان حقیقتی که به دلیلش آفریده شده ایم

حقیقتی که برایش زنده ایم

و من آن حقیقت گران مایه را عشق می نامم

شاهراه حقیقت راهی ست که بیگانه و اغیار در آن جای ندارند

تنها عشاق هستند که بدان راه میابند

و از چشمه سار حقیقت زندگی می نوشند

و مست بال پرواز می گشایند

نه ...

از جام می مست نیستند

این مستی از شراب ناب زندگی ست

عشق

ما نیز پرواز خواهیم کرد

اندکی صبر سحر نزدیک است

 

 

و من حقیر ترین دوست شما با نام عاشق عشق

سخن می گویم

هر چند که لایق این نام گران مایه نیستم

اما شاید این نام عزیز بر خصلت های وجودی ام اثری هر چند کم اما پر رنگ و ارزشمند بگذارد

امید به روزی که من به همراه عشقم دلسوختگان راه عشق شویم

+ نوشته شده در   ساعت   توسط "عاشق عشق"  |