از سپيده برايت مي گويم
از سپيده اي که روشنايي اش را از قلب زلال تو سرچشمه مي گيرد
صداي نسيم عشق نواي قلب وسيعت را
بر ديواره هاي کوچه باغ محبت مُهر مي زند
و من چون رهگذري از اين سايه سار عشق مي گذرم
از کنار کوچه باغ هاي عشق بي محابا ميگذشتم
ناگاه زمزمه اي مرا چنان مست کرد که گويي شراب ناب
صبوح را نوشيده ام
مرا چنان مدهوش کرد که گويي سال ها ست مست مي ميکده ي عشق تو بوده ام
بر ديوار کوچه باغ محبت که هم چنان سرشار از زمزمه بود
گوش نهارم
گوش نهادم
و شنيدم
شنيدم که اين زمزمه از آواي طپش قلب توست
که نسيم عشق آن را بر ديوار محبت جاودان کرده است
و هرگاه از کوچه باغ هاي محبت بگذرم
صداي دل افروز طپش قلب بي قرار تو را خواهم شنيد
زيرا که آواي قلب تو به گوش دلم رسيده است
آن چه به دل برسد هميشه جاودان است
چرا که دل جاويد است 
+
نوشته شده در ساعت توسط "عاشق عشق"
|