تبليغاتX
.:: PERG0LA ::.
(با آرزوی لحظاتی خوش در آلاچیق)


.:: PERG0LA ::.





 

از بهشت‌ كه‌ بيرون‌ آمد، دارايي‌اش‌ فقط‌ يك‌ سيب‌ بود. سيبي‌ كه‌ به‌ وسوسه‌ آن‌ را چيده‌ بود.و مكافات‌ اين‌ وسوسه‌ هبوط‌ بود.فرشته‌ها گفتند: تو بي‌ بهشت‌ مي‌ميري. زمين‌ جاي‌ تو نيست. زمين‌ همه‌ ظلم‌ است‌ و فساد. و انسان‌ گفت: اما من‌ به‌ خودم‌ ظلم‌ كرده‌ام...
زمين‌ تاوان‌ ظلم‌ من‌ است. اگر خدا چنين‌ مي‌خواهد، پس‌ زمين‌ از بهشت‌ بهتر است.خدا گفت: برو و بدان‌ جاده‌اي‌ كه‌ تو را دوباره‌ به‌ بهشت‌ مي‌رساند، از زمين‌ مي‌گذرد، از زميني‌ آكنده‌ از شر و خير، از حق‌ و از باطل، از خطا و از صواب؛ و اگر خير و حق‌ و صواب‌ پيروز شد، تو بازخواهي‌ گشت......... وگرنه..........!!!
و فرشته‌ها هم‌ گريستند.اما انسان‌ نرفت. انسان‌ نمي‌توانست‌ برود……انسان‌ بر درگاه‌ بهشت‌ وامانده‌ بود. مي‌ترسيد و مردد بود. و آن‌ وقت‌ خدا چيزي‌ به‌ انسان‌ داد. چيزي‌ كه‌ هستي‌ را مبهوت‌ كرد و كائنات‌ را به‌ غبطه‌ واداشت.انسان‌ دست‌هايش‌ را گشود و خدا به‌ او «اختيار» داد.خدا گفت: حال‌ انتخاب‌ كن. زيرا كه‌ تو براي‌ انتخاب‌ كردن‌ آفريده‌ شدي. برو و بهترين‌ را برگزين‌ كه‌ بهشت‌ پاداش‌ به‌ گزيدن‌ توست.عقل‌ و دل‌ و هزاران‌ پيامبر نيز با تو خواهد آمد تا تو بهترين‌ را برگزيني.و آنگاه‌ انسان‌ زمين‌ را انتخاب‌ كرد. رنج‌ و نبرد و صبوري‌ را.و اين‌ آغاز انسان‌ بود.

+ نوشته شده در   ساعت   توسط "مهربان ناآرام"  | 


نمیدانم این چه حسی است که خدا در وجود آدم ها گذاشته ؟!

هیچ وقت نتوانسته ام تعریفش کنم ، هیچ وقت ! یک لحظه به وجود می آید و برای همیشه جا خوش می کند در وجودت ، برای همیشه . هر کاری می کنی دست از سرت بر نمیدارد هر کار کنی . دیگر چیزی به نام غرور وجود ندارد . دیگر چیزی به نام من وجود ندارد . دیگر چیزی به نام من وجود ندارد . فقط او هست و او ، فقط او . به خودت می گویی " هر چی نزدیکتر باشم ، رسواترم ! " پس سعی می کنی دور باشی . اما نمی شود ! دوری نمی شود ! باید تظاهر کنی ، تظاهر کنی به بی اعتناعی ، به ..... اما بهانه گیری های دلت شروع می شود .... چند وقت می گذرد و تازه میفهمی که اگر هزار سال هم کوچ کنی و هزار کیلومتر دور شوی ، هیچ فرقی در احساس درونت به وجود نمی آید . چرا یک فرق پیش می آید : دلبسته تر می شوی !

نمیدانم این چه حسی است که خدا در وجود آدم ها گذاشته ؟

 اما این را می دانم که حس خیلی زیبایی است ! زلال زلالت می کند ، درست مثل آب . بزرگ می شوی ! بزرگ و عاشق ! دلبسته دلبسته . پر از انگیزه های قشنگ ! جوان می شوی حتی اگر 90 ساله هم باشی جوان می شوی ! آنقدر تحمل دوری و جدایی برایت سخت میشود که روز به روز به خدا نزدیک تر می شوی ! مؤمن میشوی ! عاشق و مؤمن ! برای او وهمه دنیا طلب برکت و رحمت می کنی ، خالص میشوی . خالص و پاک ! آنقدر این حس زیباست که تو هم زیبا می شوی ! روزی هزار بار زیبا میشوی !

نمیدانم این چه حسی است که خدا در وجود آدم ها گذاشته ؟

 اما این را میدانم که خدا راه های قشنگی برای مؤمن کردن بنده هایش دارد !
میدانم دیر زمانیست که دارم مؤمن میشوم و زیبا ، لحظه به لحظه !!!

+ نوشته شده در   ساعت   توسط "مهربان ناآرام"  | 


اوخوشبخت نبود.زيراهيچ سوالی نداشت .اما روزی سوالی به سراغش آمد وازآن پس خوشبختی ديگر چيز کوچکی نبود.اوازخدا معنی زندگی را پرسيد.اما خدا جوابش را با همان سوال خودش داد. خدا گفت: اجابت تو همين سوال توست. سوالت را بگير و در دلت بکارو فراموش نکن که اين دانه ای است که آب و نورمی خواهد. او سوال را کاشت.آبش داد و نورش داد. سوال جوانه زد و شکفت و ريشه کرد . ساقه و شاخه وبرگ. وهر ساقه سوالی شد وهر شاخه وهربرگ سوالی! واوکه تنها يک سوال داشت ؛ درختی شد که ازهرسرانگشتش سوالی آويخته بود. وهربرگ تازه ؛ دردی تازه بود وهربارکه ريشه فروترمی رفت ؛ درد او نيز عميق ترمی شد! فرشته ها می ترسيدند. فرشته ها ازآن همه سوال ريشه دار می ترسيدند.اما خدا گفت: نترسيد!درخت او ميوه خواهد داد . وباری که اين درخت می آورد معرفت است! فصل ها گذشت ودردها گذشت درخت اوميوه داد و بسياری آمدند وجواب های اورا چيدند.اما دردل هرميوه ای ؛بازدانه ای بود وهردانه آغازدرختی وهر که ميوه ای را برد در دل خود

 بذر سوال تازه ای را کاشت>>. اين است قصه زندگی آدم ها>>

 اين را فرشته ای به فرشته ای ديگر گفت و همین طور گفت و گفت و باز هم گفت و.......!

 

+ نوشته شده در   ساعت   توسط "مهربان ناآرام"  | 


یوم‌ الله دوازدهم فروردین، روز وحدت ملی ایرانیان، روز ظهور شخصیت واقعی مردم ایران، روز پیروزی مستضعفان بر مستکبران، روز تثبیت انقلاب اسلامی، روز تجلی حکومت عدل الهی و تحقق

 وعده حق‌تعالی در بذل عزت و بزرگی به مستضعفان جهان است.

 این روز مقدس، این یوم‌الله پربرکت سرآغازی بر حیات واقعی اسلام در عصر دنیامداران زرپرست و زورمدار است که از معنویت و روحانیت گسسته و سعادت ابدی خود را در پیروی از امیال و آرزوهای پست حیوانی می‌دانند. این روز فرخنده روز جریان یافتن خونی تازه در رگ‌های هستی و بخشیدن جانی دوباره به پیکر اسلام و دمیدن روح امید در کالبد زمان و نویدبخش پگاه پیروزی و غلبه حق بر باطل است.

این روز فرخنده بر تک تک مردم ایران زمین مبارک باد.

و آغاز هفته وحدت را بر تمامی مسلمانان جهان تبریک و تهنیت عرض میکنم.

عاشقان عیدتان مبارک باااااااااد.

+ نوشته شده در   ساعت   توسط "مهربان ناآرام"  | 


خدای من!

این روزها که خون سیز((فروردین)) در رگهای طبیعت جوشیدن گرفته است و لاله ها  و

 شمعدانی ها بار دیگر چشم گشوده اند و من نیز دستهایم را همچون دو علامت سئوال به سویت میگشایم و از تو که مهربان ترین مهربانان هستی تشکر میکنم!!!!

زیرا به من فرصت دادی تا بهاری دیگر از روزگار عمرم را به عبادت تو بپردازم و از تو میخواهم تا وجودم را از ظلمتِ توَهُم به نورِ فهم رهنمون سازی(الهی آمین)

 

یا رب العالمین!

امشب که بیشتر ما با فرا رسیدن سال جدید در پوست خود نمیگنجیم و از خوشحالی شوق پریدن پیدا کرده ایم،

کسانی هستند که فراموش کرده اند بهار از راه رسیده است!!!!!

شاید کسانی که همانند ما از ماهها پیش به استقبال سال جدید رفته بودند امروز با خود میگویند ای کاش هیچ وقت بهار از راه نمیرسید!!!!!

کسانی که در سوانح رانندگی و در مراسم چهارشنبه آخر سال شرکت داشته اند.

و همین طور کسانی که بر عکس خیلی از ما که شبهای آخر سال به خرید و ...... راهی میشویم، آنان باید در منازل کوچک و سرد خود بمانند و چشم به راه کمک های خداپسندانه ما و شما باشند.......

خدایا در این شب آخر سال از تو میخواهیم به همه بیماران، جانبازان شیمیایی و .... شفای عاجل عطا فرمایید.

انشاءالله با حلول سال جدید و عوض شدن لباس زمین و پاک شدن زمین از آلودگی ها،

 ناپاکی ها و ..... گناهان ما را هم پاک کنی....

خدایا در این شب آخر سال بر ما ببخش تمام گناهان کوچک و بزرگ ما را....

آمین یا رب العالمین

 سال نو مبارررررک

تقدیم به بهار:

بهار جان!

چه روزها و شبهای سردی را به انتظارت، کنار باغچه گذاراندم تا از خاک باغچه بجوشی و در تمام وجود زندگیم جریان پیدا کنی.

با دستهایم از برف باغچه آدمکی ساختم تا در هرم نگاه تو تبخیر شود!!!!

گرمتر از همهء بهار ها و سرشارتر از تمام باغ ها با عطر دلپذیر گلهای محمدی آمدی،!!!! آمدی با خورشیدی در دستهایت و قرآنی در سینه ات......

و حال فروردین، بهاری دیگر را در خود دارد. انگار که زمین دوبار در یک سال خورشید را دور زده است و بهار در بهار باغچه را آذین بسته اند.....

حلول ماه زیبا و پر فظیلت ربیع الاول و تقارن با بهار طبیعت

 بر شما دوست عزیزم مبارک باد

 

با آرزوی لحظاتی سرشار از شادی و خوشحالی برای شما.

+ نوشته شده در   ساعت   توسط "مهربان ناآرام"  |